تبليغاتX
آوای ارودان

 

دیدار پروفسور حسابی با انیشتن 

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین آنها بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید پروفسور حسابی نقل می کنند که وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.

یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و نامه ای با امضا اینشتن بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو امکانات لازم را در اختیار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ریس آزمایشگاه بردم و مسله را توضیح دادم , ریس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است .

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخاستند, من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان و کمی صحبت که با من کردند آرام تر شده و سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست . آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود وقتی بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن من را استاد خود خطاب کرد و من نیز بزرگترین درس زندگیم را نیز انجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمند تری دارد همان اندازه متواضع , مودب و فروتن نیز هست !! یکماه بعد بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 

                               

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 3:47 بعد از ظهر
چند پند از بهلول... 

چند پند از بهلول

روزی عبدالله مبارک از بهلول خواست که اورا پندی دهد بهلول گفت :ای عبدالله اول با من چهار شرط کن که سخن دیوانه را بشنوی آنگاه ترا پندی وچیزی بگویم که سبب رستگاری تو باشد ودیگر برتوگناهی ننویسند.
عرض کرد:
آن چهار شرط کدامست بگو تا قبول کنم .
بهلول گفت :
شرط اول آنکه وقتی گناه می کنی وخلاف امر خدا می نمائی روزی اورا نخوری .
عبدالله گفت :
پس رزق که را بخورم؟
بهلول گفت :
تو مردعاقلی باشی ودعوی بندگی می کنی وروزی خدا را می خوری وخلاف حکم اومی کنی خودت انصاف بده شرط بندگی چنین باشد؟
عبالله گفت :
حق فرمودی شرط دوم چیست ؟
بهلول گفت :
هرگاه خواستی معصیت کنی سعی کن که در ملک او نباشی .
عبدالله عرض کرد :
این از اولی مشکلتر است همه جا ملک و زمین خداست پس کجا بروم ؟
بهلول فرمود:
بسیار زشت است که رزق او خوری ودر ملک او باشی وفرمان او نبری خود انصاف بده شرط بندگی این باشد
عبدالله گفت : راست گفتی شرط سوم کدام است ؟
بهلول گفت :
شرط سوم آن است که اگر خواهی گناهی ویا خلا ف أمر خدا نمائی جائی پنهان شو که او ترا نبیند واز حال تو واقف نشود آن وقت هر چه خواهی بکن .
عبدالله عرض کرد :
این از همه مشکلتر است حقتعالی به همه چیز دانا وبینا ودر همه جا حاضرو ناظر است وهر چه بنده می کند او می بیند و می داند .
بهاول فرمود :
پس تو مرد عاقلی باید باشی خودت می دانی که او همه جا حاضر است وبه همه چیز داناو بیناست پس زشت است که روزی اوخوری ودر ملک او باشی ودر حضور او نافرمانی کنی که او خود می داند ومی بیند با این حال تو دعوی بند گی می کنی .
عبدالله گفت :شرط چهارم چیست شیخ .
بهلول گفت :
شرط چهارم آنست که در آن موقع که ملک الموت ناگاه نزد تو آید تا فرمان حق به جا آورد وقبض روح تو کند در آن ساعت بگو صبر کن تا اقوام را وداع کنم واز ایشان حلالیت حاصل کنم وتوشه راه آخرت بردارم آن وقت قبض روحم کن.
عبدالله عرض کرد :
این شرط از همه مشکلتر است ملک الموت کی درآن وقت مهلت دهد که نفس برآرم .
بهلول فرمود :
ای مرد عاقل تو این را می دانی که مرگ را چاره نیست وبه هیچ نوعی اورا از خود دور نتوان کرد ودر آن دم ملک الموت امان ندهد ناگاه در عین معصیت پیک أجل در رسد ویک دم امان ندهد.
پس ای عبدالله سخن راست را از دیوانه شنو واز خواب غفلت بیدار شو …

 

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 3:43 بعد از ظهر
بهلول قبول شد 

بهلول قبول شد

((هارون الرشيد)) خليفه عباسي خواست كسي را براي قضاوت بغداد تعيين نمايد، با اطرافيان خود مشورت كرد، همگي گفتند: براي اين كار جز بهلول صلاحيت ندارد.
بهلول را خواست و قضاوت را به وي پيشنهاد كرد. بهلول گفت: من صلاحيت و شايستگي براي اين سمت ندارم.
هارون گفت: تمام اهل بغداد مي گويند جز تو كسي سزاوار نيست، حال تو قبول نمي كني !
بهلول گفت: من به وضع و شخصيت خود از شما بيشتر اطلاع دارم، و اين سخن من يا راست است يا دروغ، اگر راست باشد شايسته نيست كسي كه صلاحيت منصب قضاوت را ندارد متصدي شود. اگر دروغ است شخص ‍ دروغگو نيز صلاحيت اين مقام را ندارد.
هارون اصرار كرد كه بايد بپذيرد، و بهلول يك شب مهلت خواست تا فكر كند. فردا صبح خود را به ديوانگي زد و سوار بر چوبي شده و در ميان بازارهاي بغداد مي دويد و صدا مي زد دور شويد، راه بدهيد اسبم شما را لگد نزند.
مردم گفتند: بهلول ديوانه شده است ! خبر به هارون الرشيد رساندند و گفتند: بهلول ديوانه شده است.
گفت: او ديوانه نشده ولكن دينش را به اين وسيله حفظ و از دست ما فرار نمود تا در حقوق مردم دخالت ننمايد.
آري آزمايش هر كس نوعي مخصوص است نه تنها رياست براي بهلول آماده بود بلكه غذاي خليفه را براي او مي آوردند مي گفت: غذا را ببريد پيش سگهاي پشت حمام بياندازيد، تازه اگر سگها هم بفهمند از غذاي خليفه نخواهند خورد!

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 3:40 بعد از ظهر
بزرگترين عيب 

بزرگترين عيب

اكبر العيب اءن تعجب ما فيك مثله .
ح /353
ترجمه : بزرگترين عيب آن است كه : عيبى را كه خود نيز داراى ، در ديگران ، عيب بشمارى .
شرح : كسانى هستند كه عيب و ايرادى را كه در اعمال و رفتار خودشان وجود دارد، نمى بينند و به حساب نمى آورند، اما همينكه آن عيب را، در شخص ديگرى ببينند، زبان به عيبجويى و انتقاد باز مى كنند، و همه جا و پيش همه كس ، از عيب آن شخص سخن مى گويند .
براى مثال : گاهى كسى را مى بينم ، كه براى حقوق انسانى ديگران ، ارزش ‍ قائل نيست ، حق مردم را پايمال ميكند، دستمزد كارى را كه ديگران برايش ‍ انجام داده اند نمى دهد، يا كم و با تاءخير ميدهند، قول و قرارهاى خود را به هم ميزند، و وعده هايى را كه به مردم داده است انجام نمى دهد. اما همين شخص ، به محض آنكه ديگرى ، كمترين حق او را پايمال كند، يا دستمزدش ‍ را يك ريال كمتر يا يك روز ديرتر بدهد، يا با او مختصرى بد قولى كند، يا وعده يى را كه به وى داده است انجام ندهد، فريادش به آسمان ميرود، و همه جا، از آن شخص ، عيبجوئى و انتقاد ميكند. شاعرى ، در همين معنى گفته است :

ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند - داد و فرياد بر آرى كه : مسلمانى نيست !

امام عليه السلام مى فرمايد: اين خود، بزرگترين عيب است كه تو، عيبى را در مردم ببينى و آن را زشت و ناپسند بشمارى و زبان به انتقادش بگشايى ، در حاليكه خودت نيز، شبيه همان عيب را داشته باشى ، ولى به آن توجه نكنى .
البته ، منظور امام اين نيست كه وقتى در ديگران عيبى را ديدى كه خودت نيز شبيه آن عيب را دارى ، همين كافى است كه عيب ديگران را به زبان نياورى ، و در عوض ، عيب خودت نيز، سر جايش باقى بماند. بلكه ، منظور اين است كه وقتى ، عيب ديگران ، باعث ناراحتى ما شد، هوشيار باشيم و فورا به خود آئيم و ببينيم كه آيا خود ما نيز، آن عيب را داريم يا نه ؟ و اگر ديديم كه خودمان نيز، دارى همان عيب هستيم ، در صدد بر طرف كردن آن بر آئيم ، زيرا آن عيب ، همانطور كه در وجود ديگران ، ما را ناراحت كرده است ، در وجود ما نيز باعث ناراحتى ديگران خواهد شد .

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 3:38 بعد از ظهر
ارزش لبخند 

                       

هزینه ای ندارد ولی بسیار چیزهای گرانبها می آفریند.

کسانی را که دریافتش می کنند غنی می سازد ولی کسانی را که آن را

می بخشند فقیر نمی کند.

به سرعت برق می آید اما خاطره اش تا ابد پایدارمی ماند.

آن را نمی شود خرید  گدایی کرد وقرض گرفت ویا دزدید

زیرا کالای زمینی نیست وتا وقتی بخشیده نشود به دست نمی آید.

آرامش پس ازخستگی  روز روشن پس ازشب ناامیدی  خورشید شادمانی پس ازابرهای اندوه 

و بهترین پادزهر برای حل مسایل زندگی است .

و اگر درلحظه ای درروز خود با فردی برخورد کردید که آنقدرخسته بود که نتوانست به شما لبخند بزند آیا شما یکی ازلبخندهای زندگی بخشتان را به او هدیه می کنید؟....... چون هیچ کس به اندازه آدمهایی که دیگر لبخندی ندارند تا نثار کسی کنند

نیازمند لبخند نیست .

پس سخاوت را آذین بخش رفتار خود کنید تا این هدیه آسمانی نثار همگان شود.

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 3:33 بعد از ظهر
آموخته ام كه... 

 

                                          آموخته ام كه...

آموخته ام که نگویم ای کاش آن کار را طور دیگری انجام داده بودم بلکه بگویم بار دیگر آن کار را طور دیگری انجام خواهم داد.

آموخته ام که باید بر زمان مسلط باشم نه به زیر فرمان آن .

آموخته ام هر سفر دور و درازی با بر داشتن تنها یک گام آغاز می شود.

آموخته ام خطاهای دیگران را مانند خطاهای خیش تحمل کنم.

آموخته ام که مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران.

آموخته ام که دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیا موزم بنابراین علم خود را انفاق کرده ام و آنچه  را نمی دانم آموخته ام.

آموخته ام بیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم.

آموخته ام بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم.

آموخته ام که همیشه فردی خوشبین باقی بمانم چراکه زندگی و موهبتهای آن را دوست دارم.

آموخته ام اگر از هر چیزی بهترینش را ندارم ولی از هر چیز که دارم بهترین استفاده را کنم.

آموخته ام لبخند ارزان ترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید.

آموخته ام آن چرا امروز در دست دارم ممکن است آرزوی فرداهایم باشد.

آموخته ام که زندگی مثل یک نقاشی است با این تفاوت که در آن از پاک کن خبری نیست.

آموخته ام که هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست.

آموخته ام زیاده گویی شاید مقدمه ناشنوائی باشد

                              http://semnanmath.blogfa.com 

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 3:30 بعد از ظهر
لشکر شیطان و کابینه ی او 

شیطان دارای سربازانی است که او به وسیله ی آنها کارهای خود را انجام می دهد افراد کابینه اش از فرزندان خود اوست و برای هر کاری وزیری را تعیین کرده،به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است. در هر صبح وشام تخت خود را می گذارد و بر آن می نشیند، افراد کابینه اش دور او جمع می شوند، واو هم دستورات لازم را به آنان می دهد.

اسم برخی از آنها را برای شما پیدا کرده ام و ماموریت هرکدام را مشخص کردم.

ولها یا ولهان:او مامور طهارت ونماز و عبادت است. او انسان را در نماز و طهارت وسوسه می کند و به شک می اندازد که این نماز باطل است ، نمازی دیگر را شروع کن ، وضوی تو ناقص بود، دو مرتبه تجدید کن. گاهی در سجده در بدن انسان چیزی می دمد، به طوری که انسان خیال می کند وضوی او باطل شد و مجبور شود دوباره وضو بگیرد.

هَفاف:ماموریت دارد که در بیابانها وصحراها انسان را اذیت کند و برای ترسانیدن او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگونی به نظر انسان در آید.

زلنبور(یارکتبور):موکل بازاریها است. لغویات و دروغ ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زینت می دهد.

ثبر: وقتی که مصیبتی به انسان وترد می شود ، صورت خراشیدن و سیلی به خود زدن ،یقه و لباس پاره کردن را برای انسان پسندیده جلوه می دهد.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 9:21 قبل از ظهر
اهمیت روزه از دیدگاه پزشكی ( 1 ) 

شهید دكتر سید رضا پاك نژاد در مجموعه ای كه " اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" نام دارد و رساله دوره دكترای ایشان بوده، مطالب جالبی در مورد نكات بهداشتی و تربیتی اسلام متذكر شده اند. این شهید بزرگوار، بهره ای كه از دانش پزشكی داشتند، دلایل بسیاری از سنن و فرائض اسلامی را توضیح دادند. كتاب روزه ایشان نیز حاوی نكات پزشكی و علمی ارزشمندی است. به مناسبت حلول مبارك ماه رمضان بخشی از مطالب این كتاب در شماره های مختلف در اختیار بازدیدكنندگان عزیز قرار می گیرد. توجه شما را به آن جلب می نماییم.

 

1- روزه چیست؟

روزه ((Fast به معنای كم خوردن نیست ، بلكه به معنای خودداری از خوردن، آشامیدن ، داشتن روابط جنسی، سخن گفتن و بالاخره پرهیز از كار كردن در فرهنگهای مختلف به نام " روزه داری" شده است.

در میان بومیان استرالیا بر هر زنی واجب بوده كه پس از فوت شوهرش به تناسب از چند روز تا یكسال روزه بگیرد و سخن نگوید. روزه در دیانت یهود قبل از مسیحیت بود چنانچه حضرت مریم نیز بر طبق آیات نذر می نماید روزه بگیرد و با احدی سخن نگوید.

صائبی ها و مانویان و مسیحیان از بعضی خوردنیها اجتناب می كنند و ما مسلمانان از خوردن و آشامیدن خودداری می كنیم. و دستورات دیگری نیز در این رابطه هست كه البته با منع از خوردن همین مقدار ماده غذایی كه امعاء و احشاء را به فعالیت وادار می نماید، هدف از روزه حاصل نمی شود.

 

2- زمان روزه داری در قرآن كریم چیست؟

قرآن كریم آغاز روزه داری مسلمانان را از زمان بازشناخته شدن رشته های سیاه و سفید آسمانی از یكدیگر تعریف می كند.

مسلمانان در آن زمان ساعت نداشتند و به همین علت  بهترین شناسایی شروع وقت روزه داری نظر انداختن به آسمانها بوده .

در حقیقت تعیین زمان روزه یكی از هزاران معجزه ای است كه توسط قرآن مطرح شده است.

طرز طلوع و غروب خورشید در مناطق استوایی چنان است كه از وسط آسمان می گذرد و هر چه به دو قطب نزدیكتر می شویم. خوشید زاویه نشین تر می شود و از گوشه ها عبور می كند و در مكانهایی وجود دارند كه با یك چشمك زدن خورشید و سوسو كردن نور و در حقیقت پیدایش نوارهای سفید و روشن متمایز از سیاه، می توان شب و روز را از یكدیگر باز شناخت و در حقیقت تعیین وقت قرآن را به عنوان اعجاز پذیرفت( تمیز خطوط نورانی خورشید از تاریكی های شب در تمام نقاط مسكونی كره زمین، امكان پذیر و بهترین وسیله شناسایی است) طول روزه مسلمانان از طلوع اولین اشعه خورشید تا غروب آخرین شعاع آن است و بدین ترتیب در كشورهایی كه بین خط استوا تا مدارهای 67 درجه عرض جغرافیایی شمالی و جنوبی تقریباً واقعند، تشخیص زمان آغاز و هنگام پایان روزه داری آسان بوده و اگر كسانی باشند كه در اراضی بین 69 درجه تا قطبین واقعند بر حسب آنچه فقها اظهار داشته اند می توانند تقسیمات متعادلی بمنظور فوق بنمایند بدین ترتیب:

وقت روزه داری مسلمانان از طلوع فجر صادق تا مغرب شرعی بوده و تشخیص ایندو زمان یعنی آغاز و پایان آن برای همه و حتی كسانیكه حس تشخیص شان ضعیف است آسان می باشد.

 

- چرا سی روز روزه می گیریم ؟

سالی چند روز روزه شدن و گاهی در یك ماه یك یا چند روز را انتخاب كردن مدت روزه داری است كه امروز جهانیان هر كدام بنحوی آنرا پذیرفته اند.

در بین مسلمانان روزه واجب هر ساله در انحصار ماه رمضان است كه تقریباً سی روز می شود.

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 9:18 قبل از ظهر
نامه ای به خدا  

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا 


 با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.
 
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند.
 
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:
نامه  ای به خدا !
 
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
 
 البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.

 

منبع:  http://www.shalamshoorba.blogfa.com

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 9:15 قبل از ظهر
زخمهاي عشق 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.

|+|
نوشته شده توسط کانون فرهنگی الزهرا در چهارشنبه 29 خرداد1387 و ساعت 8:20 بعد از ظهر
آوای ارودان ماهنامه فرهنگی اجتماعی پیش شماره چهارم اسفند ماه 1386  
میزان رأی ملت است.      امام خمینی (ره)

          کلام نخست

 

 

ترجمان انقلاب

سرانجام انتظار به سر آمد. دوستان و دشمنان آنچه را که مشتاقانه انتظار می کشیدند به عینه مشاهده کردند. مشاهدات آنها توصیف شدنی است اما نمی توان توصیف کرد. ملت هوشیار ایران برگ آغاز سی امین سال انقلاب را چه زیبا ورق زدند و برای تجلی انقلاب و عظمت حضور مشتاقانه هجوم آوردند. تصویر زیبای حضوری که آنها آفریدند موجد این سوال شد که این جماعت بی شمار چه چیز را دنبال می کنند؟ جوابی که برای آن یافتیم این بود که این مردم با حضور در جمع خارج از شمارش، پیش از هر چیز خود را روئین می کنند تا بتوانند از عهده حوادث برآیند. آنچه در 22 بهمن چشمان بهت زده جهانیان را خیره کرد تنها برگزاری یک جشن ملی نبود بلکه یک فریاد و اعلام رسا بود؛ اینکه انقلاب اسلامی ایران زنده است و با صلابت تر از گذشته قدم در راه دارد و نگاه به آرمانهای در اوج نشسته. وفاداری و حمیت امتدادیافته حاظران صحنه حضور، راه را بر متجاسران و متجاوزان بسته است. سایه امنیت را بر کشور گسترده و امکان زندگی خارج از مدار زورگویان ومستبدان را بر محرومین و مظلومین اثبات کرده و می کند.

افتتاح صندوق خیریه امام حسن مجتبی (ع) در ارودان

حس انسان دوستی و توجه به نیازمندان جامعه از اخلاق پسندیده ای است که خداوند متعال سفارش متعددی نسبت به آن نموده است که آنهم برای رشد و تعالی خود بشر می باشد. چرا که هرگاه شخصی به خاطر رضای خدا در برطرف کردن نیازی از نیازهای برادران دینی خود قدمی بردارد این کار باعث می شود که صفت ترحم که از صفات الهی ( رحیم،رحمان) است در وجود شخص زنده شود و همینطور است اگر کسی با اعطای مالی، نیازهای مالی شخص نیازمندی را برطرف کند این عمل او باعث میشود صفت سخاوت در ذات و جوهره آن شخص زنده شود که سخاوت نیز از مکارم اخلاقی است که پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) فرمودند: «بر شما باد مکارم اخلاق زیرا خداوند مرا به آن مبعوث گردانیده است.»

در همین راستا اهالی محترم و خداجوی ارودان در اقدامی پسندیده با توجه به آیه شریفه « مَثَلُ الذِینَ یُنفِقونَ أموالَهُم فِی سَبیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَهٍ مِائهُ حَبَّهٍ وَاللهُ یُضاعِفُ لِمَن یَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلیمٌ »(بقره آیه 61) در جهت کمک به محرومان اقدام به تأسیس صندوق خیریه امام حسن مجتبی(ع) نموده اند، لذا از این طریق از همه اهالی محترم برای مشارکت در این امر خداپسندانه و انسان دوستانه دعوت به عمل می آید.             

                                                        والسلام علی من اتبع الهدی

 

رویدادهای ماه  اسفند

5 اسفند:  روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی، روز مهندسی

8 اسفند: روز امور تربیتی و تربیت اسلامی

9 اسفند ( 20 صفر) : اربعین حسینی -روز ملی حمایت از حقوق مصرف کنندگان

14 اسفند: روز احسان و نیکوکاری

15 اسفند: روز درختکاری

16 اسفند ( 27 صفر) : روز وقف

17 اسفند (28صفر): رحلت حضرت رسول اکرم(ص) سال 11 هجری قمری، شهادت امام حسن مجتبی(ع) سال 50 هجری قمری

18 اسفند (29صفر): شهادت امام رضا(ع) سال 203 هجری قمری

19 اسفند(1 ربیع الاول): هجرت رسول اکرم(ص) از مکه به مدینه

22 اسفند: روز بزرگداشت شهدا (صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی سال 1358 هجری شمسی

25 اسفند: بمباران شیمیایی حلبچه توسط ارتش عراق سال 1366 هجری شمسی

26 اسفند (8ربیع الاول): شهادت حضرت امام حسن عسکری(ع) سال 260 هجری قمری

29 اسفند: روز ملی شدن صنعت نفت ایران سال 1329 هجری شمسی

 

قصه های قرآن                                                                                                             (حبيب مظاهري)                                                                                                                    

سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِع    (معارج آیه 1)

انتخاب حضرت علی(ع) در روز غدیر به جانشینی پیامبر(ص) همانقدر که برای مومنین مسرت آور بود برای منافقین سخت آزار دهنده و ناگوار بود، کسانی بودند که خویشان آنها در جنگهای بدر، احد و .... زیر تیغ شمشیر علی (ع) به هلاکت رسیده بودند کینه علی را به دل داشتند. داستانی که اینک شرح آن را می خوانید در تفاسیر شیعه و سنی نقل شده است. پس از آنکه مراسم جانشینی و وصایت علی(ع) تمام شد و مردم در غدیر خم به طرف شهرهای خود روانه شدند و این خبر در همه بلاد اسلامی منتشر شد مردی به نام جابر بن نضر که پدرش در جنگ بدر بدست علی (ع) کشته شده بود از شنیدن این خبر سخت خشمگین شده، بار سفر بست و آهنگ مدینه کرد. چون به حضور پیامبر اسلام(ص) رسید در حالیکه از چهره اش ناراحتی و خشم می بارید گفت: یا محمد (ص) از جانب خدا به ما دستور دادی که از شرک وبت پرستی دست برداریم و به خدای یگانه ایمان آوریم و به رسالت و پیامبری تو اعتراف کنیم ما پذیرفتیم و اقرار کردیم، دستور دادی نماز بخوانیم پذیرفتیم، دستور دادی روزه بگیریم عمل کردیم، گفتی حج بیت الحرام بجا آورید اطاعت نمودیم، درباره زکات اموال فرمان دادی پرداختیم، ولی به این دستورات اکتفا نکردی اینک عموزاده ات را بر سردست بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلیٌ مَولاه. آیا این اقدام و انتخاب از طرف خدا صورت گرفته و به فرمان او واقع شده یا خودت این کار را کرده ای؟ رسول اکرم (ص) فرمود: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست این امر از طرف خدا بوده است. جابر دیگر سخنی نگفت و از حضور پیامبر (ص) بیرون آمد ولی از شدت خشم و ناراحتی چنان منقلب بود که از خدا درخواست عذاب کرد. در حالیکه صورت به جانب آسمان نموده بود گفت: خداوندا، اگر آنچه محمد(ص) می گوید حق است و تو به او دستور داده ای که علی(ع) را جانشین خود سازد و بر ما مقدم دارد بارانی از سنگ بر من ببار یا مرا به عذاب الیم مبتلا کن.

چه زود دعای او مستجاب شد و به درخواست خود رسید، هنوز بر شتر خود ننشسته بود و از مدینه فاصله نگرفته بود که سنگی بر سرش فرود آمد و جان داد.

 

نکاتی از احکام                                                                                                                                          (حبیب مظاهری)

استفتاء از محضر مبارک مقام معظم رهبری

سوال : پوشیدن طلا برای مردان چه حکمی دارد؟ ما بعضی اشخاصی را مشاهده می کنیم که مدعی اند پوشیدن طلا برای مدت کوتاه مثل لحظه عقد اشکال ندارد؟

جواب: پوشیدن طلا برای مردان حرام است و فرقی بین مدت طولانی و کوتاه نیست.

سوال: پوشیدن انگشتر طلا برای مردان چه حکمی دارد؟ (خصوصاً هنگام نماز)

جواب: برای مردان پوشیدن طلا جایز نیست و نماز با آن باطل است.